مهدی زارع پور


آقا “بهرام”های کسب و کار!

داستان را باید از کسب و کارهای فامیلی آغاز کنم؛ این نوع کسب و کار، همانطور که از نام آن پیداست، توسط اعضای یک خانواده مدیریت و اداره می­ شود. در وهله­ ی نخست، مفهومی جذاب و دوستداشتنی است، بخصوص برای فرهنگ ایرانی که عقیده دارد اگر شراکت خوب بود، خداوند متعال هم شریک داشت.

تنش­ ها و مشکلات غالب، از جایی آغاز می­ شوند که قرار است کسب و کار، کمی توسعه یافته و از کمک دیگران هم در آن، بهره­ گرفته شود؛ این تنش آنجایی اوج می­ گیرد که فرد جدیدالورود، تخصص، دانش یا توانمندی سطح بالاتری از اعضای آن خانواده در کسب و کار داشته باشد.

فرد جدید، می­ خواهد (و باید) افکار، شیوه­ ها و… جدید و نو را به همان سبکی که از او انتظار می­ رود را به کسب و کار تزریق نماید در حالیکه، اعضای خانواده که در کسب و کار حضور دارند، نمی­ توانند بپذیرند که یک غریبه، با هر سطح توانمندی و تخصص، بیاید و برای کسب و کار آن­ها، تعیین تکلیف کرده یا شیوه­ ها را تغییر دهد.

در این نوع کسب و کار، مشکل­ترین اقدام ممکن، سیستم­ سازی و خودکار نمودن فرآیندهای مرسوم است چرا که افراد خانواده، به محض ورود سیستم، قدرت قبلی خود را تا حد زیادی از دست خواهند داد و قلمرو ایشان، کوچک­تر خواهد شد. اجازه دهید با یک مثال ساده، موضوع را بهتر روشن نمایم.

در نبود سیستم (سبک مدیریت کارگاهی یا استاد و شاگردی)، افراد خانواده می­ توانند به راحتی، در پوشش قوانین و مقررات، اعمال قدرت­ های نابخردانه و کاملاً سلیقه­ ای داشته باشند؛ در این کسب و کار، چون سیستم مشخصی وجود ندارد، کارمندان با هر سطح و پایه­ ای، می­ دانند که برای رسیدن به خواسته، تحقق هدف و…، باید از گذرگاه­ های مختلفی عبور نمایند که معمولاً شیوه­ ی عبور از این مسیرها، ناشناخته و متغیر است. به عنوان مثال، در سال ۱۳۹۵ که قرار بود وارد یکی از این کسب و کارهای خانوادگی شده و در رده مدیریتی خدمت نمایم، نخستین موضوعی که به عنوان یک پیش­فرض به بنده اعلام شد، این بود که از فلانی، ناراحت نشوی! بعضی روزها حالش خوب است، تأیید می­ کند، بعضی روزها حالش خوب نیست، تأیید نمی­ کند، مانع تراشی کرده و از این دست اقدامات سلیقه­ ای.

جالب است بدانید، اگر شروع به طراحی و پیاده­ سازی سیستم نمایید، این افراد بلافاصله شروع به مخالفت­ های علنی نموده و اگر ببینند زیرآب زدن، مانع­تراشی و… پاسخ مطلوب ندارد، قطعاً تهدید و کتک­ کاری، پایان ماجرا خواهد شد.

پیاده­ سازی سیستم، یعنی چابکی و رها نمودن سازمان از قید و بند “افراد”؛ شاید این جمله را زیاد شنیده باشید که چون امروز آقای/خانم فلانی مسئول واحد فلان نیستند، باید فردا تشریف بیاورید و بدیهی است که اگر آقا یا خانم فلانی، یک روز سردرد باشد، در ترافیک کلافه شده یا از مشکل یبوست رنج ببرد، کار شما نیز در پیچ و تاب این فرآیند، گرفتار خواهد شد.

اما بپردازیم به آقا “بهرام”­های کسب و کار. در همان کسب و کار خانوادگی که مثال آن به حضور تقدیم شد، اتفاق جالب توجهی رخ داد که نماینده بخش عظیمی از کسب وکارهای خانوادگی مرسوم در ایران است. یک روز مدیر انبار، پیامی در گروه مدیران ارسال نمود که متن دقیق آن را در زیر، آورده­ ام:

“سلام مهندس (منظور: مدیرعامل شرکت) نبشی (یک قطعه فلزی مستحکم) که دیروز برای ترانس اومد، امروز بعد برش جهت سوراخ ۲۲ آقای … (مدیر تولید) اعلام نمودند به تراشکاری …، ارسال کنین که بعد صدور حواله خروج آقا بهرام (برادر مدیرعامل)، گفتتد در شرکت سوراخ بشه و مدیر تولید میگن مته کند میشه و بعلت داغی سوراخ نمیشه؛ لطفاً شما تعیین تکلیف کنین چون باید بعد سوراخکاری به کارگاه آقای … ارسال بشه.”

از این پیام، چند نکته برداشت می­ شود:

  1. سمت “مدیر” در این کسب و کار، شوخی بیش نیست؛ چرا که اگر “مدیر” به معنای واقعی کلمه اعتبار داشت، بخاطر یک “سوراخ”، از مدیرعامل شرکت! استعلام نمی­ شد؛
  2. سیستم و فرآیند در این کسب و کار، همان سیستم رایج در یک تعمیرگاه، آپاراتی یا کارگاه قالیبافی سنتی است که یک نفر از آخر مغازه (کارگاه)، داد می­زند اوستا میخ تمام کردیم، اوستا هم داد می­زند فلان فلان شده برو بخر!
  3. در اینجا مشخص نشده که تخصص اصلی آقا بهرام چیست که توانسته در مقابل تخصص و توانمندی مدیر تولید، قد علم نموده و کار را متوقف سازد؟ (یا اگر مدیر تولید تخصص ندارد، چرا به این سمت انتخاب شده است؟!)
  4. هزینه­­ های پنهان ناشی از این تصمیم­ گیری سلیقه­ ای را، آقا بهرام شخصاً پرداخت می­ کند یا سازمان؟
  5. اگر در این کسب و کار، تصمیم به سیستم­ سازی شود، اعتباری نزد پرسنل خواهد داشت؟ آن­ها همواره می­ دانند، آقا بهرامی هست که می­ تواند فراتر از سیستم تصمیم­ بگیرد پس “سیستم”، یعنی یک شوخی خنده­ دار و ایجاد مانع برای پرسنلِ غیر خودی!

آقا “بهرام” داستان ما، نماینده سیل عظیمی از این افراد بوده که به اشکال و طرق مختلفی، در کسب و کار ایرانی حضور دارند. برای رفع این موانع، یک راه­ حل بیشتر موجود نیست و سایر پیشنهادات، گول زننده و غیر مؤثر است. سیستم را اصلاح، بازمهندسی و پشتیبانی نمایید تا اکنون، آقا بهرام­ ها، عضوی از سیستم باشند و نه مالک آن. این امر، در گام نخست شامل حال “مدیرارشد” سازمان نیز می ­باشد؛ چرا که بعد از آقا بهرام ­ها، این “مهندس”ها هستند که تیشه به ریشه­ ی سیستم، اعتماد و تعهد سازمانی زده و همیشه احساس می­ کنند یک دشمن فرضی، در حال نابودی کسب و کار ایشان است.

برای پایبندی به سیستم و تعهد اجرای آن، کافیست از مدیرمالی کسب و کار خود (اگر خودش یک آقا بهرام نیست!)، بخواهید تا هزینه ­ی پنهان این تصمیمات آقا بهرامی را برایتان محاسبه نماید.

در فرآیند فوق که مثال آن آمد، یک پروژه و تعداد حداقل چهار نفر، به مدت یک روز با تأخیر مواجه شدند چون آقا بهرام، تشخیص داده بود که مدیر تولید، حرف الکی و غیر تخصصی گفته و سوراخ­کاری داخل شرکت باید انجام شود. هزینه­ ی این تأخیر بعلاوه هزینه­ ی زیر سؤال رفتن سمت “مدیرتولید” و از دست دادن اعتبار ایشان نزد سایر پرسنل را ریالی نموده و به مدیرعامل (آقای مهندس)، اعلام نمایید؛ از این پس، ایشان هستند که تصمیم می­ گیرند سیستم کسب و کار خود را اصلاح کنند یا به همان سبک آقا بهرامی، پیش ببرند.

سؤالی که در اینجا ممکن است مطرح شود، این است که شاید آقا بهرام متخصص ­تر از مدیرتولید است و این تصمیم، منجر به صرفه­ جویی شده و نه هدر رفت! در این صورت به عنوان پاسخ باید عرض نمود، این سؤال برای من پیش می­ آید که چرا آقا بهرام، مدیرتولید نشده و چرا سازمان علاقه دارد، منابع خود را با انتخاب یک “مدیرتولید” نابلد، هدر دهد؟! آن هم در مسأله­ ی به این سادگی، که هر انسان نیمه فنی هم می­ داند در توان مته­ و تجهیزات موجود در آن سازمان، امکان رویارویی با آن آهن ضخیم نیست!

آقا “بهرام”ها، خواسته و ناخواسته، سقف شیشه ای در سازمان ایجاد می کنند و به کوتوله پروری، دامن می زنند. این چنین است که به مرور، افراد دانشی و توانمند از سازمان شما جدا شده و سایر افراد مشابه، تمایلی به ماندگاری ندارند چرا که سطح توانمندی آن ها به سطح سواد آقا بهرام، محدود می شود.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *